تبليغاتX
من کویر + تو باران
ادبی - اجتماعی
بنام خدا

دوستان عزیزم

سلام


(( هر آنچه بادا باد ))

کودک بيخيالي دل من
توي گهواره نگاهت خفت
کاش خورشيد مي رسيد از راه
گردش روزگار را ميگفت

يا کريم غريب عاشقي ام
 در نگاه تو آشيانه گرفت
پلکهايت در نگاهت بست
دل من تنگ شد، بهانه گرفت

رفت ديروز و مي رود امروز
من و تو همچنان ز هم دوريم
راه عشق من و تو هموار است
حيف اما که هر دو مان کوريم

کولي   فالگير  احساسم
کف دست جواني ام خوانده است
راست ميگفت، داغ عشق تو
سالها مي شود به دل مانده است

تو گذشتي ، ولي به چشمانت
دل وامانده ام زمينگير است
خواهي آمد که واکني آغوش
نازنيم ، ولي دگر دير است

سهمم از آنچه عشق ناميدم
شعله اي کز دلم گرفته قرار
بايد از شعله ها گذشت و گريخت
مرگ يکبار و شيونش يکبار

من غزلهاي انتظارم را
مي سپارم به دفتر فرياد
بعد ازاين نيز در سکوت و شبم
بگذرم از تو ، هر چه بادا باد

پایدار و سلامت باشید

یا علی مدد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:34  توسط (محمد حسین ولائی)  |