مردی از گوشه ی سر سبزترین شهر کویرم شهر موسیقی نقاشی عشق خاطراتی دارم که به اندازه ی دیوار اطاق پدرم پی دارد دل من مثل بهشت وسعتی دارد از اندیشه ی سبز خوشه ی گندمی از جنس غرور و خدائی که تو را در دل من خلق نمود دلی از شیشه تراشید مرا من دعا خواهم کرد که تو از خوشه ی گندم نخوری!!! ×××××××××××× دوستان محترم و همراهان عزیزم آنچه در این وبلاگ از شعر و مطلب ملاحظه میفرمائید از آثار نویسنده می باشد که انتظار دارد با نظرات سازنده ی خود علاوه بر راهنمائی سهمی در فرهنگ و ادب این مرز و بوم داشته باشید هر کجا اثری غیر از آثار نویسنده درج گردد همراه با نام پدید آورنده ی آن خواهد بود یا علی مدد